Tuesday, November 08, 2011

برف نو

پارسال دی ماه ایران بودم. نیما مرتب می‌گفت کاش برف بیاد، چند باری هم برف اومد. گاهی که از سرشب برف می‌بارید صبح مدرسه‌ها تعطیل می‌شدند، از صبح باهم می‌رفتیم برف بازی. بعضی وقتهاش هم باید مدرسه می‌رفت. بعد که ظهر برمیگشت خونه اولین کار برف بازی بود. الان عکس‌ها برف آبان ماه تهران رو دیدم، دلم می‌خواست باز تهران بودم باهم می‌رفتیم برف بازی. 
زندگی در مونترال، باید عشق برف رو توی دلم کم می‌کرد، اما نکرد. الان دلم می‌خواد اینجا برف می‌ومد و همه زمین سفید می‌شد. بعدش به سختی توی برف‌ها راه می‌رفتم، مثل چند سال پیش. به جاش اما دارم به این شعر شاملو  گوش می‌دم.



0 comments: