کتاب بعدی که خواندم یکی دیگر از کتابهای موراکامی بود. کتاب رو در کل به سختی خواندم. شاید برای اینکه خیلی تلخ بود وگرنه که سبک نوشتن موراکامی رو دوست دارم. هربار که فکر میکردم چقدر همه چی سیاه و تلخه و نمیتواند واقعیت داشته باشه یاد یکی از مصاحبههای بعد از زلزلهء ژاپن میافتادم مصاحبه با زنی بود که همه کس و همه چیزش رو در اون زلزله از دست داده بود و حالا پیش مشاور میرفت. مشاورش پسر جوانی بود که از آمار بالای خودکشی در ژاپن میگفت و اینکه چقدر تلاش میکنه و تلاش میکنند تا به آدمهایی که از این زلزله ضربهء سهمگین خوردند کمک میکنند تا زندگی شون رو از نو بسازند. اینکه با اینکه داستان به نظرم زیادی سیاه بود اما دور از واقعیت نبودش. کتاب بعدی هم ناتوردشت رو شروع کردم و فعلا خوب پیش میره.
این مدت برای کار اپلای کردن کلی وقت و انرژیام رو میگیره و فعلا اما خبر خاصی نیست.
0 comments:
Post a Comment