Wednesday, September 21, 2011

هفتهء یازدهم/کتاب دهم


کافکا در ساحل رو تموم کردم. هم داستانش رو هم مدل روایت کردن داستانش رو دوست داشتم. نمی‌دونم آخرین باری که انقدر نزدیک به اتفاقات کتاب بودم کی بوده؟ شاید اصلا دور هم نبوده باشد، چون این چند وقت پشت سرهم کتاب خووندم. اما اثری که خواندن این کتاب روی ذهنم و احساسم گذاشت اونقدر زیاده که مطمئنم همیشه یادم می‌مونه. 

این هم کتاب بعدی هم که شروع کردم، رویا بهم پیشنهاد داده بود. و خوب خیلی خوشحالم که کتاب اونقدر ساده و روان هست که می‌شه توی یک یا دو روز تمومش کرد. این یعنی اینکه از برنامه‌ام خیلی عقب نیستم.    گاهی فکر می‌کنم اینکه برای خودم ضرب العجل گذاشتم که هر هفته یک کتاب بخوونم، خیلی خوب نیست. بعضی کتاب‌ها وقت بیشتری لازم دارند. اما از طرفی وقتی به همچین کتابهایی رسیدم، مثل برادران کارامازوف، به اندازه‌ای که لازم بود وقت گذاشتم. از طرف دیگه الان خیلی بیشتر و با برنامه تر کتاب می‌خوانم. اما خوب دلم نمی‌خواد تقلب کنم، مثلا کتابهای ساده و کوتاه بخوانم یا اینکه سرسری و تند کتابی رو بخوانم. حالا باید تا آخر سال صبر کنم، و بیینم که همچین قراری برایم چقدر مفید بوده

0 comments: